کوروشکوروش، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه و 16 روز سن داره

قشنگترین دلیل زندگی

روز جهانی کودک

نفس مامان.عمر من.روزت مبارک.کودک دوست داشتنیه من.یه جشن کوچیک با خونواده ی عمو عزیزم امروز برای اولین بار د د گفتی و این روز برام به یادموندنی تر کردی البته آقا جون هم کلی باهات رقصید ببین خودت تنهایی نشستی ...
17 مهر 1390

اولین مسافرت با عمه فاطمه و عمو ابرام وعزیز

خوشگل مامانه  با خونواده ی بابایی رفتیم همدان .خوش گذشت فقط ستایش اذیتمون کرد.اما آقا پسر من یه پارچه گل بود.عکساشو میذارم.راستی قم هم رفتیم .مائده و معین خوردنت از بس خوشمزه ای شما.اینجا حرم حضرت معصومه است و تو کلی به خاطر چراغونی حرم دهن کوچولوت باز مونده بود.   ...
17 مهر 1390

اولین جراحت

اولین جراحت توسط روروئک ایجاد شد آخه صندلیش پاره شد و تو افتادی زمین.البته ناگفته نماند که سرت به پایه ی روروئک گیر کرد و من بی خبر از همه جا وقتی تورودیدم کلی دادو بیداد کردم و عصبانیتمو سر مامانی خالی کردم.طفلی خودش حسابی غصه حورده بود هنوز هم وقتی یادش میاد اشک توی چشای مهربونش جمع میشه به فاصله ی 2 روز بعد از این اتفاق کچلت کردیم.   ...
15 مهر 1390

بازم تفریح

گل ناز مامانی.این عکسا مال روستای گژدان هست که با عمو اینا رفتیم و هوا کلی سرد بود.طبق معمول برات با طناب تاب درست کردیم که بخوابی شیطون بلا این شکار لحظه هاست شروع خمیازه   ...
13 مهر 1390

اولین مسافرت

الهی قربونت برم.با خاله ثریا و خاله نرگس رفتیم ازغد(طرفای طرقبه).تورو خوابونده بودم (البته فراموش نشه که برای خوابیدن خیلی اذیت میکنی.مدام باید راه ببرمت یا اینکه دست به دامن مامانی بشم وتوی چادر تکونت بدم)یهو صدای گریت بلند شد که دیدم به به نگار و متینا(3 ساله)تند تند میبوسنت و برات لالایی میخونن ...
11 مهر 1390

سوت زدن

مامانی نانازی حدود3 ماهگی یاد گرفته بودی که لباتو غنچه کنی.آقاجون عاشق این حالتت بود و هروقت میخواست لوست کنه میگفت سوت بزن و البته این کار تا 5 ماهگی ادامه داشت و گاهی اوقات حاصلش یه عالمه آب دهن (تف)بود.   ...
11 مهر 1390